1 احسنت و زه ای نگار زیبا آراسته آمدی بر ما
2 امروز به جای تو کسم نیست کز تو به خودم نماند پروا
3 بگشای کمر پیاله بستان آراسته کن تو مجلس ما
4 تا کی کمر و کلاه و موزه تا کی سفر و نشاط صحرا
1 جمالت کرد جانا هست ما را جلالت کرد ماها پست ما را
2 دل آرا ما نگارا چون تو هستی همه چیزی که باید هست ما را
3 شراب عشق روی خرمت کرد بسان نرگس تو مست ما را
4 اگر روزی کف پایت ببوسم بود بر هر دو عالم دست ما را
1 بندهٔ یک دل منم بند قبای ترا چاکر یکتا منم زلف دو تای ترا
2 خاک مرا تا به باد بر ندهد روزگار من ننشانم ز جان باد هوای ترا
3 کاش رخ من بدی خاک کف پای تو بوسه مگر دادمی من کف پای ترا
4 گر بود ای شوخ چشم رای تو بر خون من بر سر و دیده نهم رایت رای ترا
1 باز بر عاشق فروش آن سوسن آزاد را باز بر خورشید پوش آن جوشن شمشاد را
2 باز چون شاگرد مومن در پس تخته نشان آن نکو دیدار شوخ کافر استاد را
3 ناز چون یاقوت گردان خاصگان عشق را در میان بحر حیرت لولو فریاد را
4 خویشتن بینان ز حسنت لافگاهی ساختند هین ببند از غمزه درها کوی عشق آباد را
1 باز تابی در ده آن زلفین عالم سوز را باز آبی بر زن آن روی جهان افروز را
2 باز بر عشاق صوفی طبع صافی جان گمار آن دو صف جادوی شوخ دلبر جان دوز را
3 باز بیرون تاز در میدان عقل و عافیت آن سیه پوشان کفر انگیز ایمانسوز را
4 سر برآوردند مشتی گوشه گشته چون کمان باز در کار آر نوک ناوک کین توز را
1 می ده ای ساقی که می به درد عشق آمیز را زنده کن در می پرستی سنت پرویز را
2 مایه ده از بوی باده باد عنبربیز را در کف ما رادی آموز ابر گوهر بیز را
3 ای خم اندر خم شکسته زلف جان آمیز را بر شکن بر هم چو زلفت توبه و پرهیز را
4 چنگ وار آهنگ برکش راه مست انگیز را راه مست انگیز بر زن مست بیگه خیز را
1 جاودان خدمت کنند آن چشم سحر آمیز را زنگیان سجده برند آن زلف جان آویز را
2 توبه و پرهیز کردم ننگرم زین بیش من زلف جان آویز را یا چشم رنگ آمیز را
3 گر لب شیرین آن بت بر لب شیرین بدی جان مانی سجده کردی صورت پرویز را
4 با چنان زلف و چنان چشم دلاویز ای عجب جای کی ماند درین دل توبه و پرهیز را
1 انعمالله صباح ای پسرا وقت صبح آمده راح ای پسرا
2 با می و ماه و خرابات بهار خام خامست صلاح ای پسرا
3 با تو در صدر نشستیم هلا در ده آواز مباح ای پسرا
4 خام ما خام تو و پختهٔ تست تو ز می دار صراح ای پسرا
1 ساقیا می ده که جز می نشکند پرهیز را تا زمانی کم کنم این زهد رنگ آمیز را
2 ملکت آل بنی آدم ندارد قیمتی خاک ره باید شمردن دولت پرویز را
3 دین زردشتی و آیین قلندر چند چند توشه باید ساختن مر راه جان آویز را
4 هر چه اسبابست آتش در زن و خرم نشین بدرهٔ ناداشتی به روز رستاخیز را
1 در ده پسرا می مروق را یاران موافق موفق را
2 زان می که چو آه عاشقان از تف انگشت کند بر آب زورق را
3 زان می که کند ز شعله پر آتش این گنبد خانهٔ معلق را
4 هین خیز و ز عکس باده گلگون کن این اسب سوار خوار ابلق را