سری از سر نه ار با ما سر مهر از سلمان ساوجی غزل 358
1. سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
به ترک سر بگو آنگه بیا گر پای ما داری
1. سری از سر نه ار با ما سر مهر و وفا داری
به ترک سر بگو آنگه بیا گر پای ما داری
1. ترک من میآیی و دلها به یغما میبری
روی پنهان میکنی، دل آشکارا میبری
1. نصیحت میکند هر دم مرا زاهد به مستوری
برو ناصح تو حال من نمیدانی و معذوری
1. ای نسیم صبح بوی جانفزا میآوری
من نمیدانم که این بوی از کجا میآوری؟
1. رفتی از دست من ای یار و نه آن شهبازی
که بدست آورمت، باز به بازی بازی
1. ز سودای رخ و زلفش، غمی دارم شبانروزی
مرا صبح وصال او، نمیگردد شبی روزی
1. صنما مرده آنم که تو جانم باشی
میدهم جان که مگر جان جهانم باشی
1. گراز دور الستت هست جامی باقی ای ساقی
بیا بشکن که مخمورم، خمارم زان می باقی
1. تا توانی مده از کف به بهار ای ساقی
لب جوی و لب جام و لب یار ای ساقی!
1. ای مه برا شبی خوش، ناز و عتاب تا کی؟
وی گل نقاب بگشا، شرم و حجاب تا کی؟
1. نه در کوی تو مییابم مجالی
نه میبینم وصالت هر به سالی
1. جز باد همدمی نه که با او زنم دمی
جز باده مونسی نه که از دل برد غمی