1 با گرانقدری سبک در دیدههایم چون نماز با سبکروحی به خاطرها گران چون روزهام
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 تا صدق طلب خضر من آبله پا بود هر موجه ای از ریگ روان قبله نما بود
2 از کشمکش عشق رسیدیم به دولت این اره به فرق سر ما بال هما بود
1 چشم گشایش از خلق، نبود به هیچ بابم در بزم بیسوادان، لب بسته چون کتابم
1 دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت گل به رغبت نتوان از کف درویش گرفت
2 کم خود گیر که انگشت نما می گردد هر که چون ماه درین حلقه کم خویش گرفت
1 ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
2 همان بهتر که روگردان شوم از خیل مژگانش به غیر از خون دل خوردن چه طرف از نیشتر بستم
1 کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
2 می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
1 نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک ما درین غمکده یارب به چه کار آمدهایم؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به