1 چه ضرورست که آلوده تعمیر شوم؟ در ره سیل چه افتاده زمین گیر شوم؟
2 خاک در دیده همت نتوان زد، ورنه می توانم که چو خورشید جهانگیر شوم
3 چه گذارم ز ریاضیت جگر خود، که مرا به زر قلب نگیرند گر اکسیر شوم
4 منت مهد امان می کشم از طالع خویش اگر از زخم زبان در دهن شیر شوم
5 پیش دریا چه ضرورست کنم گردن کج؟ من که قانع به دمی آب چو شمشیر شوم
6 چون کمان گوشه گر از خلق کنم معذورم چند از انگشت اشارت هدف تیر شوم؟
7 تو به صد آینه از دیدن خود سیرنه ای من به یک چشم ز دیدار تو چون سیر شوم؟
8 می کند عشق جوانمرد تلافی صائب چون زلیخا ز غم عشق اگر پیر شوم
دیدگاهها **