-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 می کشد دل را ز دستم دلربای تازه ای در کشاکش داردم زورآزمای تازه ای
2 افسر سرگرمیم از طرف سر افتاده است ساغری می گیرم از گلگون قبای تازه ای
3 گو صبا از خاک کویش کحل بینایی میار نقش خود را دیده ام در نقش پای تازه ای
4 گر ز مشت استخوان من نمی گیری خبر سایه خواهد کرد بر فرقم همای تازه ای
5 در خم دین که دارد، در پی ایمان کیست؟ در سر زلف تو می بینم هوای تازه ای
6 نیستی خار سر دیوار، پا در گل مباش همچو شبنم خیمه زن هر دم به جای تازه ای
7 صائب از طرز نوی کاندر میان انداختی دودمان شعر را دادی بقای تازه ای