1 به دور خط از آن چاه زنخدان بیش می لرزم ز آسیب چه خس پوش بر جان بیش می لرزم
2 عزیزی خواری و خواری عزیزی بار می آرد در آغوش پدر از چاه و زندان بیش می لرزم
3 ز عریانی خطر افزون بود رنگین لباسی را من آن شمعم که در فانوس بر جان بیش می لرزم
4 به عمر جاودان نتوان مرا ممنون خود کردن که من بر آبرو از آب حیوان بیش می لرزم
5 ازان چون گنج پنهان می کنم حال خراب خود که من بر تنگدستیها ز سامان بیش می لرزم
6 کمان بال و پر پرواز گردد تیر بی پر را در آغوش وصال از بیم هجران بیش می لرزم
7 مرا چون مور می دانند قانع خلق ازین غافل که بر هر دانه از ملک سلیمان بیش می لرزم
8 ز من بلبل کند پهلو تهی صائب نمی داند که من از باغبان بر این گلستان بیش می لرزم
دیدگاهها **