- لایک
- ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 ز خط طراوت رخسار یار می بینم صفای آینه را از غبار می بینم
2 کدام سوخته جان گشته است گرد سرت که ماه روی ترا هاله دار می بینم
3 ز لال خضر ترا پیش مرگ خواهد شد چنین که سرو ترا پایدار می بینم
4 ز وصل روی تو گل چید هر که چشمی داشت همین منم که ره انتظار می بینم
5 مگر در آینه امروز دیده ای خود را که آب آینه را بیقرار می بینم
6 متاع هر دو جهان را به آب خواهد داد طراوتی که به رخسار یار می بینم
7 حجاب دیده حق بین نمی شود کثرت تو گرد می نگری، من سوار می بینم
8 ز خاک، چشم مرا همچو دام سیری نیست همان ز حرص به راه شکار می بینم
9 به دست لنگر تسلیم داده اند مرا میان بحر حضور کنار می بینم
10 حجاب دیده، من نیست چون شرر غفلت درون سنگم و راه فرار می بینم
11 به فکر توبه در ایام پیری افتادم ره نجات به شمع مزار می بینم
12 ز بیوفایی این باغ و بوستان صائب گل پیاده خود را سوار می بینم