-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر گل بی خار این گلزارازخارست گیراتر
2 زمستی گر چه نتواند گرفتن چشم او خود را زخون ناحق آن روی چو گلنارست گیراتر
3 نباشد دانه را هرچند همچون دام گیرایی ز زلف پرشکن آن خال طرارست گیراتر
4 اگرچه می نماید خویش رابیماردر ظاهر ز خواب صبحدم آن چشم عیارست گیراتر
5 خلاصی نیست هردل را که افتد درکمنداو زقلاب آن سرزلف سیه کارست گیراتر
6 نباشد کبک را هرچند چون شهباز گیرایی زشاهین جلوه آن کبک رفتارست گیراتر
7 یکی صد می شود در پرده شب دزدراجرائت به دور خط مشکین ،خال طرارست گیراتر
8 به جرأت دررخ نورانی مه طلعتان منگر که این نورجهان افروز ازنارست گیراتر
9 به آسانی زجسم عنصری جان چون برون آید؟ که از قید فرنگ این چار دیوارست گیراتر
10 به دام زلف حاجت نیست صیاد مراصائب زدام آن حلقه های چشم پرکارست گیراتر