1 با کعبه پرستار ترا کار نباشد آیینه ما روی به دیوار نباشد
2 مجنون نتوان گشت به ژولیدگی موی مستی به پریشانی دستار نباشد
3 از کوچه زخم است ره کعبه مقصود دوزخ به ازان سینه که افگار نباشد
4 چون مهر به راز دل هرذره رسیدیم یک نقطه ندیدیم که در کار نباشد
5 نادیدنی از اهل جهان چند توانی دید آیینه چرا تشنه زنگار نباشد
6 جان در تن کس نرگس بیمار تو نگذاشت ای وای اگر چشم تو بیمار نباشد
7 باغی که در او بلبل آتش نفسی هست محتاج به خارسردیوار نباشد
8 مکتوب مرا در بغل خود که گذارد در کوی توگر رخنه دیوار نباشد
9 شدگوش صدف پرگهراز فکرتو صائب بالاترازین رتبه گفتار نباشد