1 خدایا جهان پادشاهی تو راست ز ما خدمت آید خدائی تو راست
2 پناه بلندی و پستی توئی همه نیستند آنچه هستی توئی
3 همه آفریدست بالا و پست توئی آفرینندهٔ هر چه هست
4 توئی برترین دانشآموز پاک ز دانش قلم رانده بر لوح خاک
1 بزرگا بزرگی دها بی کسم توئی یاوری بخش و یاری رسم
2 نیاوردم از خانه چیزی نخست تو دادی همه چیز من چیز توست
3 چو کردی چراغ مرا نور دار ز من باد مشعل کشان دور دار
4 به کشتن چو دادی تنومندیم تو ده ز آنچه کشتم برومندیم
1 فرستاده خاص پروردگار رساننده حجت استوار
2 گرانمایهتر تاج آزادگان گرامیتر از آدمیزادگان
3 محمد کازل تا ابد هر چه هست به آرایش نام او نقش بست
4 چراغی که پرواز بینش به دوست فروغ همه آفرینش بدوست
1 شبی کاسمان مجلس افروز کرد شب از روشنی دعوی روز کرد
2 سراپرده هفت سلطان سریر برآموده گوهر به چینی حریر
3 سرسبزپوشان باغ بهشت به سرسبزی آراسته کار و کشت
4 محمد که سلطان این مهد بود ز چندین خلیفه ولیعهد بود
1 شبی چون سحر زیور آراسته به چندین دعای سحر خواسته
2 ز مهتاب روشن جهان تابناک برون ریخته نافه از ناف خاک
3 تهی گشته بازار خاک از خروش ز بانگ جرسها بر آسوده گوش
4 رقیبان شب گشته سرمست خواب فرو برده سر صبح صادق به آب
1 بیا ساقی آن می نشان ده مرا از آن داروی بیهشان ده مرا
2 بدان داروی تلخ بیهش کنم مگر خویشتن را فراموش کنم
3 نظامی بس این صاحب آوازگی کهن گشتن و همچنان تازگی
4 چو شیران سرپنجه بگشای چنگ چو روبه میارای خود را به رنگ
1 بیا ساقی از سر بنه خواب را می ناب ده عاشق ناب را
2 میی گو چو آب زلال آمده است بهر چار مذهب حلال آمده است
3 دلا تا بزرگی نیاری به دست به جای بزرگان نشاید نشست
4 بزرگیت باید در این دسترس به یاد بزرگان برآور نفس
1 بیا ساقی آن ارغوانی شراب به من ده که تا مست گردم خراب
2 مگر زان خرابی نوائی زنم خراباتیان را صلائی زنم
3 مرا خضر تعلیم گر بود دوش به رازی که نامه پذیرای گوش
4 که ای جامگی خوار تدبیر من ز جام سخن چاشنی گیر من
1 بیا ساقی آن آب یاقوتوار در افکن بدان جام یاقوت بار
2 سفالینه جامی که می جان اوست سفالین زمین خاک ریحان اوست
3 علم برکش ای آفتاب بلند خرامان شو ای ابر مشگین پرند
4 بنال ای دل رعد چون کوس شاه بخند ای لب برق چون صبحگاه