1 به نام آنکه هستی نام ازو یافت فلک جنبش، زمین آرام ازو یافت
2 خدائی کافرینش در سجودش گواهی مطلق آمد بر وجودش
3 تعالی الله یکی بی مثل و مانند که خوانندش خداوندان، خداوند
4 فلک بر پای دار و انجم افروز خرد را بیمیانجی حکمت آموز
1 خداوندا در توفیق بگشای نظامی را ره تحقیق بنمای
2 دلی ده کو یقینت را بشاید زبانی کافرینت را سراید
3 مده ناخوب را بر خاطرم راه بدار از ناپسندم دست کوتاه
4 درونم را به نور خود برافروز زبانم را ثنای خود در آموز
1 خبر داری که سیاحان افلاک چرا گَردند، گِرد مرکز خاک
2 در این محرابگه معبودشان کیست وزین آمد شدن مقصودشان چیست
3 چه میخواهند ازین محمل کشیدن چه میجویند ازین منزل بریدن
4 چرا این ثابت است آن منقلب نام که گفت این را بِجُنب، آن را بیارام
1 خدایا چون گِلِ ما را سرشتی وثیقت نامهای بر ما نوشتی
2 به ما بر خدمت خود عرض کردی جزای آن به خود بر فرض کردی
3 چو ما با ضعف خود دربند آنیم که بگزاریم خدمت تا توانیم
4 تو با چندان عنایتها که داری ضعیفان را کجا ضایع گذاری
1 محمد کآفرینش هست خاکش هزاران آفرین بر جان پاکش
2 چراغ افروز چشم اهل بینش طراز کار گاه آفرینش
3 سر و سرهنگ، میدان وفا را سپه سالار و سر خیل، انبیا را
4 مرقع بر کش نر مادهای چند شفاعت خواه کار افتادهای چند
1 چو طالع موکب دولت روان کرد سعادت روی در روی جهان کرد
2 خلیفت وار نور صبح گاهی جهان بستد سپیدی از سیاهی
3 فلک را چتر بد سلطان ببایست که الحق چتر بیسلطان نشایست
4 در آوردند مرغانِ دُهُل ساز سحرگه پنج نوبت را به آواز
1 چون سلطان جوان شاه جوانبخت که برخوردار باد از تاج و از تخت
2 سریر افروز اقلیم معانی ولایت گیر ملک زندگانی
3 پناه ملک شاهنشاه طغرل خداوند جهان سلطان عادل
4 ملک طغرل که دارای وجود است سپهر دولت و دریای جود است
1 به فرح فالی و فیروزمندی سخن را دادم از دولت بلندی
2 طراز آفرین بستم قلم را زدم بر نام شاهنشه رقم را
3 سر و سر خیل شاهان شاه آفاق چو ابرو با سری هم جفت و هم طاق
4 ملک اعظم اتابک داور دور که افکند از جهان آوازه جور
1 زهی دارنده اورنگ شاهی حوالتگاه تایید الهی
2 پناه سلطنت، پشت خلافت ز تیغت تا عدم، موئی مسافت
3 فریدون دوم، جمشید ثانی غلط گفتم که حشو است این معانی
4 فریدون بود طفلی گاو پرورد تو بالغ دولتی هم شیر و هم مرد