1 اندر خبر بُوَد که نبی شاهِ حق پرست چون سویِ عرش در شبِ معراج رخت بست
2 بر مسندِ دَنی فَتدَلّی نِهاد پای دستی ز غیب و بر پشتِ او نشست
3 چون دستِ حق بُد و اثرِ لطف ِ دوست بود از فرطِ شادمانی مدهوش گشت و مست
4 گویند پا نهاد به دوشِ نَبی علی از طاقِ کعبه خاست چو اصنام را شِکست
1 وزیرِخمسه اگر وجهِ قبضِ من ندهد به حقِّ خمسه ی آلِ عبا که بَد کَرْدَست
2 وگر تَعَلُّل بیشتر روا دارد حقوقِ دوستی و مَردُمی لَگَد کردست
3 دگر چه عرض کُنَم دیرتر اگر بدهد به دست خود چه بلا ها به جان خود کردست
4 نمی شناسد من کیستم ، گمان دارد که این معامله با مادر صمَدْ کردست
1 به احترام به این سر نظر کنید ای خلق که بی حیات ولی در حیات جاوید است
2 بَدَل به این سرِ بی تن شَوَد دو روزِ دِگَر نشانِ بیرَقِ ایران که شیر و خورشید است
1 فکرِ شاهِ فَطِنی باید کرد شاهِ ما گُنده و گول و خِرِف است
2 تخت و تاج و همه را وِل کرده در هُتل هایِ اُروپ مُعتَکِف است
3 نشود منصرفِ از سَیرِ فَرَنگ این همان احمدِ لایَنصَرِف است
1 دانی که چرا طفل به هَنگامِ تَوَلّد با ضَجّه و بی تابی و فریاد و فَغان است
2 با آن که بَرون آمده از مَحبَسِ زه دان و امروز در این عرضۀ آزادِ جهان است
3 با آن که در آن جا همه خون بوده خوراکش وین جا شِکَرَش در لب و شیرَش به دهان است
4 زان است که در لوحِ اَزَل دیده که عالم بر عالمیان جایِ چه ذُل و چه هَوان است
1 هر کس ز خزانه بُرد چیزی گفتند مَبَر که این گُناه است
2 تعقیب نُموده و گرفتند دزدِ نگرفته پادشاه است
1 ای هم سفر عزیز من مَجد افکارِ تو خنده آورنده است
2 خواهی تو اگر نویسی این جُنگ بنویس، چه جایِ شعر بنده است
3 این پند که می دهم فراگیر هر چند که اندکی گَزنده است
4 «در شعر مپیچ و در فنِ او» کاین کار ز کار های گُنده است
1 دیده ام من رُبعِ مَسکون را، برادر جان من! در تمام ربع مسکون این چنین کون هیچ نیست
2 کوهِ نور است آن کفل در پشتِ آن دریایِ نور کوه و دریایی چنین در ربع مسکون هیچ نیست!
1 ای مِهین صدر فلک مرتبه در دورۀ تو گر شود رنجه دل اهل هنرشایان نیست
2 تو هنرمند وزیری و یقین در بَرِ تو قدر اهل هنر و غیرِ هنر یکسان نیست
3 با وزیرانِ دگر فرق فراوان داری آنچه باشد به تو تنها به همه آنان نیست
4 هفت سیّاره درخشانند از چرخ ولی هیچ یک مهر صفت نور ده و رخشان نیست
1 نکویان را بباید آرزو داشت مرا آگاهی اصلاً آرزو نیست
2 عبث یادش کنند اهلِ نِشابور من آگاهم که آگاهی نکو نیست