4 اثر از قصیده‌ها ایرج میرزا در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر قصیده‌ها ایرج میرزا شعر مورد نظر پیدا کنید.
خانه / آثار ایرج میرزا / قصیده‌ها ایرج میرزا

قصیده‌ها ایرج میرزا

1 دیدم اندر گردش بازار عبداللّه را این عجب نبود که در بازار بینم ماه را

2 مردمان آیند استهلال را بالای بام من به زیر سقف دیدم روی عبداللّه را

3 یوسُفِ ثانی به بازار آمد ای نَفسِ عزیز رو بخر او را و بر خوان اَکرِ می مَثواه را

4 هر که او را دید ماهذا بَشَر گوید همی من درین گفته ستایش می کنم افواه را

1 خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا در هوا قوّت سیر و سفری داده مرا

2 همچو شاهین به هوا جلوه‌کنان می‌گذرم تیزرو بالی و تازنده پری داده مرا

3 هر کجا قصد کنم می‌رسم آنجا فی‌الفور گویی از برق، طبیعت اثری داده مرا

4 نه تلگراف به گردم برسد نه تلفن که خدا سرعت سیر دگری داده مرا

1 ز درج دیده در آودره ام لَالی را نثار مقبره ی درة المعالی را

2 گمان برم که برای چنین نثاری بود که درج دیده بیندوخت این لَالی را

3 اگر نه دیده به من همرهی کند امروز چه عذر آورم ای دوست دست خالی را

4 مثال روی تو در قلب ما به جاست هنوز تهی نمودی اگر قالب مثالی را

1 حَسَبِ مرد هنرمند به فضلست و ادب شکر ایزد که مرا فضل و ادب گشته حَسَب

2 نَسَب من هنر است و حَسَبِ من ادبست وین منم خود شده رویِ حسب و پشت نسب

3 ای بسا شب که پی کسبِ هنر کردم روز ای بسا روز که در اخذِ ادب کردم شب

4 مَرکَبَم فضل و کمالست و منم را کِبِ او پاک و فرخنده چنین راکب و چونین مَرکَب

1 چشمم سپید شد به رَهِ انتظارِ اسب پیدا نشد ز جانب سوران سوارِ اسب

2 آری شدید تر بود از موت بی گُمان چون انتظار های دگر انتظار اسب

3 با اسب می کنند همه مردمان شکار من کرده ام پیاده به سوران شکارِ اسب

4 چشمم به راه بود که پیدا شود ز دور تا جان و دل کنم به تشکّر نثارِ اسب

1 دلا ز بختِ بدِ من علی قلی خان رفت دریغ و درد که از دست بیست تومان رفت

2 روان شدست به رخسار اشکِ چون سیمم از آن که سیمِ رهی با علی قلی خان رفت

3 شدم چو حضرتِ یعقوب مبتلایِ فِراق از آن که یوسُفِ مصریِّ من به زندان رفت

4 به درد فاقۀ ما میر داد درمانی خداش عمر دهد درد ما و درمان رفت

1 مقبول باد طاعتِ شَهزاده اعتضاد عیدِ سعیدِ فطر بر او فرخجسته باد

2 چون از جوان بسنده بود طاعتِ خدای هر طاعتی که کرد خدا را پسنده باد

3 واجب نمود سجدۀ حقّ را به خویشتن زان رو به خلق سجدۀ او واجب اوفتاد

4 شاهان جبینِ عجز به درگاهِ او نهند چون او جبینِ عجز به درگاهِ حقّ نهاد

1 برخیز که باید به قدح خون رز افگند کِامد مهِ فروردین تا شد مهِ اسفند

2 آورد نسیم آنچه همی باید آورد افگند صبا آنچه همی شاید افگند

3 وقتست نگارا که تو هم چهره فروزی اکنون که گل و لاله همی چهره فروزند

4 فضلیست مساعد چه خوش آید که درین فصل با یارِ مساعد بزنی ساتگنی چند

1 حُجَّةُ‌الاسلام کتک می‌زند بر سر و مغزت دَگَنک می‌زند

2 گر نرسد بر دَگَنک دستِ او دست به نعلین و چُسَک می‌زند

3 این دو سه گر هیچ کدامش نشد با حَنَک و تحتِ حَنَک می‌زند

4 تا نشوی پاره خبردار باش گاه حَنَک را به هَتَک می‌زند

1 نقاب دارد و دل را به جلوه آب کند نعوذباللّه اگر جلوه بی نقاب کند

2 فقیه شهر به رفعِ حجاب مایل نیست چرا که هر چه کند حیله در حجاب کند

3 چو نیست ظاهرِ قرآن به وِفقِ خواهشِ او رود به باطن و تفسیرِ ناصواب کند

4 از او دلیل نباید سؤال کرد که گرگ به هر دلیل که شد برّه را مُجاب کند

آثار ایرج میرزا

4 اثر از قصیده‌ها ایرج میرزا در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر قصیده‌ها ایرج میرزا شعر مورد نظر پیدا کنید.