1 خواستم از لعل او دو بوسه و گفتم تربیتی کن به آب لطف خسی را
2 گفت یکی بس بود و گر دو ستانی فتنه شود آزموده ایم بسی را
3 عمر دوباره ست بوسه ی من و هرگز عمر دوباره نداده اند کسی را
1 همه نعیم سمرقند سربهسر دیدم نظاره کردم در باغ و راغ و وادی و دشت
2 چو بود کیسه و جیب من از درم خالی دلم ز صحن امل فرش خرمی بنَوَشت
3 بسی ز اهل هنر بارها به هر شهری شنیده بودم کوثر یکی و جنت هشت
4 هزار جنت دیدم هزار کوثر بیش ولی چه سود که لب تشنه باز خواهم گشت
1 به حق آنکه مرا هیچ کس به جای تو نیست جفا مکن که مرا طاقت جفای تو نیست
2 جفا چه باید کردن بر آنکه در تن او روان شیرینتر از هوای تو نیست
3 بنفشه مویا! یک موی نیست بر تن من که همچو برده دل من، هوا نمای تو نیست
4 به جان تو وبه مهر تو وبه صحبت تو که دیده بر کنم ار دیده در رضای تو نیست
1 سیاه چشما! مهر تو غمگسار منست به روزگار خزان روی تو بهار منست
2 دلم شکار سیه چشمکان تست و رواست از آنکه دولب شیرین تو شکار منست
3 به مهر تو دل من وام دار صحبت تست لب تو باز به سه بوسه وامدار منست
4 جفا نمودن بی جرم کار تست مدام وفا نمودن و اندیشه تو کارمنست
1 چه کنم دل که همه درد و غم من زدلست دل که خواهد ببرد، گو ببر، از من بحلست
2 سال تا سال گرفتار دل مستحلم وای آن کس که گرفتار دل مستحلست
3 گاه در چاه زنخدان نگار ختنست گاه در حلقه زلفین نگار چگلست
4 نیست آگاه که چاه زنخ و حلقه زلف دلبر و دل شکن و دل شکر و دل گسلست
1 طرب کنم که مرا جای شادی و طربست مرا بدین طرب، ای سیدی دوسه سببست
2 یکی که کودک من با منست باده بدست دگر که مطرب مارا نشاط با طربست
3 سدیگر آنکه شبست و حسودم آگه نیست ز دل غلام شبم، ورچه روز به ز شبست
4 شراب هست و طرب هست و روی نیکو هست بدین سه چیز جهان جای عشرت و لعبست
1 باز یارب چونم از هجران دوست باز چون گم گشته ام جویان دوست
2 تا همی خایم لب و دندان خویش ز آرزوی آن لب و دندان دوست
3 دیدگانم ابر درافشان شده ست زآرزوی لفظ در افشان دوست
4 من نخسبم بی خیال روی یار من نخندم بی لب خندان دوست
1 مرا گر چو من دوستداری نباید مرا نیز همچون تویی کم نیاید
2 جدایی همی جویی ازمن ولیکن ترا گر بشاید مرا می نشاید
3 چرا مهربانی نمایم کسی را که پیوسته نامهربانی نماید
4 چرا دل نهم بر دل جنگجویی که دل زو همه درد و رنج آزماید
1 همی روی و من از رفتن تو ناخشنود نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود
2 مرو که گر بروی باز جان من برود من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
3 مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو دو چشم چشمه خون گشت و جامه خون آلود
4 مگر فراق ترا پیشه زرگری بوده ست که کرد دو رخ من زرد فام و زر اندود