1 گر تو اقامت کنی به آن قد و قامت روز قیامت عیان کنی ز کرامت
2 چون روم از کوی تو به پند و نصیحت من که وطن کردهام به کوی ملامت
3 دامن وصلت ز دست بیهده دادیم بر سر خود بیختیم خاک ندامت
4 قدر بهشت وصال هرکه ندانست سوخت زنار فراق تو به غرامت
1 هر که سودای بتان در دل دیوانه گذاشت همچو مرغی است که شب برق بکاشانه گذاشت
2 آن پری دوش خم زلف دلاویز گشود باز زنجیر بپای دل دیوانه گذاشت
3 آتش شمع مپندار که از سوز دلست زآتشی بود که اندر پر پروانه گذاشت
4 طالب دوست عجب نیست که بیجان زنده است زآنکه جان در طلب دلبر جانانه گذاشت
1 زینهار از دهان شیرینت آه از پنجه نگارینت
2 نکند میل خسرو فرهاد گر ببیند بخواب شیرینت
3 چشم شهلا بغمزه کردی باز نرگس باغ گشت مسکینت
4 نکنی جز هما بچرخ شکار تا چه چالاک بوده شاهینت
1 شهریست حسن و زلف و رخت صبح و شام اوست عشقت شهست و سکه دولت بنام اوست
2 از بعد حشر گر بخرامد برستخیز شور قیامت دگر اندر قیام اوست
3 سودائیان علاج بعناب کرده اند سودای ما زشکر عناب فام اوست
4 تا وحی آورد برسولان زاوج عرش جبریل منتظر بوصول پیام اوست
1 من کیستم که وصف کنم از جمال دوست ما ذره آفتاب حقیقت جمال دوست
2 چون دوست گر بدست فتد دیگری گر تا وصف گوید او زجمال کمال دوست
3 گر آفتاب تیغ بعالم کشد صباح بر آفتاب تیغ کشیده هلال دوست
4 از سرو ناز معتدلت باغبان مگو کامد بجلوه قامت باعتدال دوست
1 نتوان گفت جز آن سلسله مویاری هست یا بجز عشق بتان در دو جهان کاری هست
2 ایخوش آن سر که سزاوار سرداری هست خرم آن جان که پسند قدم یاری هست
3 نتوان جست در آن زلف دل غمزده را که در این سلسله هرگوشه گرفتاری هست
4 کافر عشق مسلمان نبود در همه کیش منکرانرا خبری کن اگر انکاری هست
1 ای قافله سالار زلیلی خبری نیست بانگ جرسی هست و زمجنون اثری نیست
2 بر بست میان تنک بقتلم که مگر خلق در شهر نگویند که او را کمری نیست
3 حرمان ثمر تخم وفا کشت در این باغ ای نخل محبت بجز اینت ثمری نیست
4 اول قدم از آتش نمرود گذر کن در شاهره عشق جز این رهگذری نیست
1 گلزار مگوئید که قصری زبهشت است ساقی نه پری کادمی حور سرشت است
2 نه باده بساغر بود و محمل مستان کان چشمه کوثر بود آن باغ بهشت است
3 جویند ترا شیخ و برهمن چه تفاوت کاین بر در کعبه بود آن رو به کنشت است
4 زاهد من و میخانه ملامت نکند سود در دفتر تقدیر ببین تا چه نوشت است
1 چون نسیم از برم آن ماه بناگاه گذشت بر من آن رفت که بر شمع سحرگاه گذشت
2 نیمی از آن خم گیسو بکفم بود و گرفت آه از آن عمر درازم که چه کوتاه گذشت
3 بوی پیراهن یوسف نشنیدم و دریغ همه عمرم چو گدایان بسر راه گذشت
4 واعظ از طول قیامت چکنی قصه برو آزمودیم و همه روز بیک آه گذشت
1 رسید از عالم غیبم بشارت که آمد بر سر آن رنج ومرارت
2 سلیمانرا بگو مشکو بیارا که آمد از سبا پیک بشارت
3 تو ایساقی چو معمار وجودی خراب آباد دل را کن عمارت
4 بچم چون شاخ گل ایشاهد بزم بخوان ای مطرب شیرین عبارت