ای کریمی که جرم هفت از انوری ابیوردی مقطع 467
1. ای کریمی که جرم هفت اختر
هست با عرض لطف تو پیکی
1. ای کریمی که جرم هفت اختر
هست با عرض لطف تو پیکی
1. خداوندا حریفان آمدستند
که تا با من کنند امشب عدیلی
1. سحرگاهی به نزد خواجه رفتم
که بفزاید مرا جاهی و مالی
1. به خدایی که بازگشت بدوست
که مرا بازگشت نیست به می
1. گر نیستی زمانه به جنگ و نبرد خلق
پیوسته با زمانه کجا در نبردمی
1. تو ای سیف زنگ اجل چون نگیری
که الحق به انصاف درخورد آنی
1. چون ترا روزگار داد به داد
تو چرا داد خویش نستانی
1. ای رای ملک شه معظم
مهپرور سالبخش ثانی
1. گویند که چیست حاصل تو
ای بیحاصل ز زندگانی
1. ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم
کاندر طلب راتب هر روز بمانی
1. کار کار ملک و دوران دوران وزیر
این ز آصف بدل و آن ز سلیمان ثانی
1. انوری ای سخن تو به سخا ارزانی
گر به جانت بخرند اهل سخن ارزانی