1 خداوندا از افراط شراب شرب دوشینه دمادم میرسد جانم به لب چون ساغر صهبا
2 ز موصول آنچه آوردند دوش امروز با ما خور که خود خوردن مضر باشد شراب موصلی بی ما
1 خواجه از فرط بزرگی همچو *** شد که دماغ لاجرم بهر بزرگان *** نجنباند ز جا
2 راستی وضع بزرگی*** من دارد که او چون ببیند کودکی از دور برخیزد به پا
1 ای سکندر دولتی کاوصاف لطفت دم به دم میگشاید از زبان، صد چشمه حیوان مرا
2 تا قضا بستان سرای دولتت را ساخت، ساخت بلبل دستان سرای آن سرا بستان مرا
3 در زمانت ابر میگوید به آواز بلند نیست کاری این زمان با قلزم و عمان مرا
4 شهسوار همتت چون عرصه عالم بدید گفت دشوارست جولان اندرین ایوان مرا
1 یک حدیثم یادگارست از پدر کای پسر چون حاجتی افتد تو را
2 همت از صاحب دلی کن التماس پس به صاحب دولتی بر التجا
1 دوش چون در تتق غیب بخوابانیدم این دو هندوی جهاندیده نورانی را
2 کرکس نفس فرو مانده ز پرواز هوس خاست شوق طیران بلبل روحانی را
3 دست دولت در بختم بگشود اندر خواب دیدم آن مطلع خورشید مسلمانی را
4 غره صبح ازل نقطه پرگار وجود معنی جان و خرد صورت رحمانی را
1 خداوندا چنین شهری که از آب و هوا خاکش زد آتش در درون صد بار آب زندگانی را
2 به هندو رایگان افتاد ازو بستان به ترکی ده که هندو قدر نشناسد متاع رایگانی را
1 هوس مملکت چرا نبود بعد ازین هر گدا و تونی را
2 که به جای خلیفه در بغداد بنشاندند کازرونی را
1 بر آستان رفیع خدایگان جهان سپهر کوه و قار آفتاب ابر عطا
2 ستاره لشکر خورشید رای گردون قدر سکندر آیت جمشید ملک دارا را
3 خدایگان سلاطین امیر شیخ حسن که باد کام و مرادش همه روان و روا
4 کمینه بنده داعی دولتش سلمان پش از وظیفه ارسال بندگی و دعا
1 آصف ثانی رشیدالحق والدین آنکه هست آسمان عکسی ز روی عالم آرای شما
2 صاحبا از ماجرای حال خود من شمهای عرض خواهم داشت بر رای اعلای شما
3 زان سبب بالای گردون خم شد اندر قدر صدر کو به عکس راستی بنشست بالای شما
4 هر کجا عزم تو پای مردی آرد در رکاب جز رکاب آنجا که دارد در جهان پای شما
1 به سال هفتصد و هفتاد و پنج گشت خراب به آب شهر معظم که خاک بر سر آب
2 دریغ روضه بغداد، آن بهشت آباد که کرده است خرابش جهان خانه خراب