40 اثر از غزلیات در دیوان اشعار سلمان ساوجی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار سلمان ساوجی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار سلمان ساوجی

1 ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا سپاه عشق، درون و برون گرفت مرا

2 گرفت دامن من اشک و بر درش بنشاند کجا روم ز درد او که خون گرفت مرا

3 کبوتر حرمم من، گرفت بر من نیست عقاب عشق ندانم، که چون گرفت مرا

4 به سر همی رودم دود و من نمی‌دانم چه آتش است که در اندرون گرفت مرا

1 ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا! بر مثال نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟

2 رانده‌اند روز ازل، بر ما بناکامی، قلم نیستم، کام دل آخر تا به کی رانی مرا؟

3 در سر زلف تو کردم، عمر و آن عمر عزیز سر به سر بر باد رفت، اندر پیشانی مرا

4 می‌دهم جان تا بر آرم با تو یکدم، چون کنم هیچ کاری بر نمی‌آید، به آسانی مرا

1 نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو را آفتابی و بخاکم، گذری نیست، تو را

2 مردم از ناله زارم، همه با درد و ضرند «لله الحمد» کزین درد سری نیست، تو را

3 صبح پیریم، اثر کرد و شبم، روز نشد ای شب تیره مگر خود سحری نیست تو را؟

4 کار با عشق فتاد، از سرم ای عقل برو چه دهی وسوسه، دیدم هنری نیست تورا

1 محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را غالباً دیوانه می داند، من فرزانه را

2 بشکنم صد عهد و پیمان، نشکنم پیمانه را این قدر تمیز هست، آخر من دیوانه را

3 گو چو بنیادم می و معشوق ویران کرده‌اند کرده‌ام وقف می و معشوق این، ویرانه را

4 ما ز بیرون خمستان فلک، می، می‌خوریم گو بر اندازید، بنیاد خم و خمخانه را

1 اگر حسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی را به گل رضوان بر انداید، در فردوس اعلی را

2 وگر سرور سر افرازت، زجنت، سایه بردارد دگر برگ سر افرازی، نباشد شاخ طوبی را

3 بهار عالم حسنت، جهان را تازه می‌دارد به زنگ اصحاب صورت را، به بوار باب معنی را

4 فروغ حسن رویت کی، تواند دیده هر بیدل؟ دلی چون کوه می‌باید، که بر تابد تجلی را

1 یارب به آب این مژه اشکبار ما کان سرو ناز را، بنشان در کنار ما

2 از ما غبار اگر چه بر انگیخت، درد او گردی به دامنش مرصاد، از غبار ما

3 ای دل درین دیار، نشان و نامجوی جز در دیار ما، مطلب، در دیار ما

4 آبی به روی کار من، آمد ز دیده باز و آن نیز اگر چه باز نیاید، به کار ما

1 ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما کس نمی‌داند به غیر از پیر ما، تدبیر ما

2 خاک را از خاصیت اکسیر اگر، زر می‌کند ساقیا می‌ده، که ما، خاکیم و می، اکسیر ما

3 ما که از دوران ازل مستیم و عاشق، تا کنون غالبا صورت نبندد، بعد از این تغییر ما

4 من غلام هندوی آن سرو آزادم که او بر سمن بنوشت خطی، از پی تحریر ما

1 من کیستم؟ تا با شدم، سودای دیدار شما اینم نه بس کاید به من، بویی ز گلزار شما؟

2 چشمم که هر دم می‌کند، غسلی به خوناب جگر با این طهارت نیستم، زیبای دیدار شما!

3 سیم سیاه قلب اگر، هرگز نپالودی مژه کی نقد اشک ما روان، گشتی به بازار شما؟

4 ای هر سر موی تو را، سرمایه هستی بها! با آن که من خود نیستم، هستم خریدار شما

1 قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما دولت ما نیست، الا در سر کوی شما

2 روز محشر، در جواب پرسش سودای کفر هیچ دست آویز ما را نیست، جز موی شما

3 ماه تابان را شبی نسبت، به رویت، کرده‌ام سالها شد، تا خجالت دارم، از روی شما

4 مرده خاکم که او می‌پرورد سروی چو تو زنده بادم که او می‌آورد بوی شما

1 بی‌گل رویت ندارد، رونقی بستان ما بی حضورت، هیچ نوری نیست، در ایوان ما

2 گر بسامان سر کویش رسی ای باد صبح عرضه داری شرح حال بی سرو سامان ما

3 در دل ما، خار غم بشکست و در دل غم، بماند چیست یاران، چاره غمهای بی‌پایان ما؟

4 دوستان، گویند دل را صبر فرمایید صبر چون کنیم ای دوستان، دل نیست در فرمان ما؟

آثار سلمان ساوجی

40 اثر از غزلیات در دیوان اشعار سلمان ساوجی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار سلمان ساوجی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی