دل به بوی وصل آن گل آب و گل را از سلمان ساوجی غزل 1
1. دل به بوی وصل آن گل آب و گل را ساخت جا
ورنه مقصود آن گلستی گل کجا و دل کجا
1. دل به بوی وصل آن گل آب و گل را ساخت جا
ورنه مقصود آن گلستی گل کجا و دل کجا
1. امشب من و تو هردو، مستیم، ز می اما
تو مست می حسنی، من، مست می سودا
1. ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
مددی که چشم مستت به خمار کشت ما را
1. بدست باد گهگاهی سلامی میرسان یارا
که از لطف تو خود آخر سلامی میرسد ما را
1. مگسوار از سر خوان وصال خود مران ما را
نه مهمان توام آخر بخوان روزی بخوان ما را
1. زان پیش کاتصال بود خاک و آب، را
عشق تو خانه ساخته بود، این خراب را
1. نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
سایه برداشت ز من مهر تو ناگاه چرا؟
1. نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را
ای لعبت ساقی! بیار، آن جام خم پرداز را
1. خیال نرگس مستت، ببست خوابم را
کمند طره شستت، ببرد تابم را
1. ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا!
ای که وصل تو مراد دل و جان است، مرا!
1. ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا
سپاه عشق، درون و برون گرفت مرا
1. ای که بر من میکشی خط و نمیخوانی مرا!
بر مثال نامه، بر خود چند پیچانی مرا؟