1 زاول که نفس ناطقه را از شعاع عقل ایزد بلطف خویش و برحمت بیافرید
2 پستان خویش در دهن شاعران نهاد تا هر کسی بقدر فصاحت همی مکید
3 وز بهر اینکه دیرتر آمد مجیردین شیرش نمانده بود پس اندر دهانش...
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 روی او تشویر ماه آسمانی میدهد قد او تعلیم سرو بوستانی میدهد
2 هندوی زلفش گر رقص ورد س طرفه نیست تا ز جام لعل آن لب دو ستکانی میدهد
1 ای کلک نقشبند تو آرایش جهان وی لفظ دلگشای تو آسایش جنان
2 ای نکته بدیع تو خوشتر ز آرزو وی گفته رفیع تو بر تر ز آسمان
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به