1 عشق تو و محنتی ز سر تازه در شهر فکنده باز آوازه
2 سبحان الله که هر غمی کاید چون پای برون نهد ز دروازه
3 یکسر سوی دل همیرود گویم هان کیست منم کئی غم تازه
4 ننگم زوجود خویش میآید کاین کار زحد گذشت و اندازه
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دعا و خدمت مخدوم خویش فخرالدین همی رسانم اگر آمد او زدریا بار
2 ربیع آمد لیکن ربیع ما نامد توئی ربیع ربیع جهان خزان انگار
1 دلم از بار غم خراب شد است رخم از خون دل خضاب شداست
2 دیده پالونه سرشک آمد طبع پیمانه عذاب شد است
1 زهی محل رفیعت برون زاوج سما زهی مقر جلالت فراز چرخ علا
2 وزیر عالم عادل قوام دولت و دین نظام ملت اسلام سید الوزرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به