1 عشق بر من بزیان آوردی کار من باز بجان آوردی
2 سرکشی باز گرفتی بر دست می نگویم که چه مان آوردی
3 آن همه دوستی و آنهمه عهد وه که نیکو بزبان آوردی
4 دادی از دست سررشته وصل پای هجران بمیان آوردی
5 بود فارغ ز شکایت دل ما کار او باز بدان آوردی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای بحق پادشاه روی زمین وی بتو تازه گشته دولت و دین
2 ای ز آواز کوس نصرت تو مانده در گوش روزگار طنین
1 باز خورشید قصد بالا کرد باز آثار خوب مبدا کرد
2 ماه منجوق گل پدید آورد علم نو بهار پیدا کرد
1 در آمد ازدرم آنشمع بررخان آتش مرا فتاد چو پروانه بر روان آتش
2 نشست پیشم سرمست و جام می بردست میی که شعله او زد بقیروان آتش
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به