1 با هر که دمی نشست و برخاست کنی باید که ازو هزار درخواست کنی
2 گربر سر عرش سوی فرش آیی باز تا مشرب خود بمشربش راست کنی
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 خونم به جور تیغ تو در گردن خودست هر کس با تو دوست بود دشمن خودست
2 مستانه سرو ناز تو ره میرود مگر سرمست جلوه ای خرامیدن خودست
1 خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند
2 در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **