1 هرچه موی سپید بینی تو دست در دامن بهانه زنی
2 برکنی گوئی این زسودا بود من ندانم کرا همی شکنی
3 پنبه زاری شد آن بناگوشت پنبه از گوش کی برون فکنی
4 بیش ازین خار خویشتن ننهند پیرگشتی بروچه ریش کنی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای کلک نقشبند تو آرایش جهان وی لفظ دلگشای تو آسایش جنان
2 ای نکته بدیع تو خوشتر ز آرزو وی گفته رفیع تو بر تر ز آسمان
1 این مژده شنیدی که بناگاه برآمد زین تنگ شکر خای که ازراه برآمد
2 آن همچو دم صبح که از گل خبر آورد وین همچو نسیمی که سحرگاه برآمد
1 روی او تشویر ماه آسمانی میدهد قد او تعلیم سرو بوستانی میدهد
2 هندوی زلفش گر رقص ورد س طرفه نیست تا ز جام لعل آن لب دو ستکانی میدهد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به