1 همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت آتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هیچ جوینده ندانست که جای تو کجاست آخر ای خانه برانداز سرای تو کجاست؟
2 روزنی نیست که چون ذره نجستیم ترا هیچ روشن نشد ای شمع که جای تو کجاست
1 دارم ز اشک گرم دل تاب خورده ای چون خار و خس تپانچه سیلاب خورده ای
2 خون خوردنم تراوش ازان کم کند که من دارم چو لاله ساغر خوناب خورده ای
1 هر خسی قیمت نداند ناله شبخیز را خسروی باید که داند قدر این شبدیز را
2 خامشی دریا و گفت و گو خس و خاشاک اوست پاک کن از خار و خس این بحر گوهر خیز را
1 کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
2 می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
1 نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
2 زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند مرده دانیم کسی را که نبیند ما را
1 نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک ما درین غمکده یارب به چه کار آمدهایم؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به