1 کند چه نشو و نما دانه زمین گیری که در گذار ندیده است ابر تصویری
2 مبرهن است ز شبنم ربایی خورشید که در بساط فلک نیست دیده سیری
3 به هر که نیست به حق آشنا، ندارد کار ندیده ام چو سگ نفس آشنا گیری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از نسیم ای ساکن بیت الحزن غافل مشو چشم می خواهی ز بوی پیرهن غافل مشو
2 چون نمی آید به چشم از بس لطافت نوبهار از تماشای گل و سرو و سمن غافل مشو
1 این ریش پروران که گرفتار شانه اند غافل که صد خدنگ بلا را نشانه اند
2 در خانمان خرابی دل سعی می کنند این غافلان که در پی تعمیر خانه اند
1 کم نشد در سربلندی فیض ما چون آفتاب سایهٔ ما بیش شد چندان که بالاتر شدیم
1 نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
2 زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند مرده دانیم کسی را که نبیند ما را
1 کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
2 می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
1 نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک ما درین غمکده یارب به چه کار آمدهایم؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به