1 قسام بهشت و دوزخ آن عقده گشای ما را نگذارد که درآییم ز پای
2 تا کی بود این گرگ ربایی، بنمای سرپنجهٔ دشمن افکن ای شیر خدای
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد ور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد
2 آن که یک جرعه مِی از دست توانَد دادن دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد
1 دل از من بُرد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد
2 شب تنهاییَم در قصدِ جان بود خیالش لطفهایِ بیکران کرد
1 چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت حقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
2 به نوکِ خامه رقم کردهای سلامِ مرا که کارخانهٔ دوران مباد بی رَقَمَت
1 جای حضور و گلشن امن است این سرای زین در به شادمانی و عیش وطرب در آی
2 ای کاخ دولتی تو چه کاخی که مدرج است در شاخسار گلشن تو سایه همای
1 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنند چون به خلوت میروند آن کارِ دیگر میکنند
2 مشکلی دارم ز دانشمندِ مجلس بازپرس توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنند؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **