1 لطف باشد گر نپوشى از گداها، روت را تا به کام دل ببیند دیدهٔ ما، روت را
2 همچو هاروتیم دایم در بلاى عشق زار کاشکى هرگز ندیدى دیدهٔ ما، روت را
3 کى شدى هاروت در چاه زنخدانش اسیر گر نگفتى شمهاى از حسن او ماروت را
4 بوى گل برخاست گویى در چمنها، روت بود بلبلان مستند گویى دیده چون ما، روت را
5 تا به کى با تلخى هجر تو سازد اى صنم روى بنما تا ببیند حافظ ما، روت را
دیدگاهها **