1 فغان من همه از دست توسن نفس است که خام و سرکش و بدخوی و بدلجام بود
2 بشصت سال ریاضت که دید دید در ره عشق نگشت رام و نخواهد شدن کدام بود
3 چو عود خام کسی را که خامی از ازلست هزار سال بسوزد هنوز خام بود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چون تو گویی سخن این دلشده را گوش کجا دل کجا عقل کجا فهم کجا هوش کجا
2 پای بوسی زسگت گر دهدم دست بس است من کجا وصل کجا بوسه و آغوش کجا
1 از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش آهی کشم که آینه گردد ز حال خویش
2 مرغ شکسته بالم و در وادی امید پیدا بود که چند توان شد ببال خویش
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به