1 مُسْلِم آنکس بُوَد به قَول رسول گرچه عامی بُوَد وَ گر عالِم
2 که بهر جا بُوَد مسلمانی باشد از قول و فعل او سالم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عارفی از ظلمت شب نور یاب دیده فرو بست به کلی ز خواب
2 شب که ز خورشید نظر دوختی شمع نظر تا سحر افروختی
1 در دیار مصر قحطی خاست سخت کز فزع هر کس به نیل انداخت رخت
2 چون به سوی نان رهی نشناختند رخت هستی را در آب انداختند
1 عمرها شد تا درین دیر کهن تار نظمم بسته بر عود سخن
2 هر زمان از نو نوایی می زنم دم ز دیرین ماجرایی می زنم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به