1 هست سوگندم بنام آنکه هست پیش علمش ذره همچون آفتاب
2 وانکه بی الهام ارشادش خرد باز نشناسد خطا را از صواب
3 کز فراق حضرتت من بنده را نیست پروای خور و امکان خواب
4 بی رکاب اشرفت هستم چنانک ماهیی بر خشک یا شکر در آب
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 حبذا ای نسیم جان پرور وی مبارک پی خجسته ا ثر
2 ای زفر تو خاک دیبا پوش وی زدست تو آب جوشنگر
1 شاه جوانست و بخت ملک جوانست کار جهان لاجرم بکام جهانست
2 تخت بنازد همی و در خور اینست تاج ببالد همی و لایق آنست
1 آن جرم پاک چیست چو ارواح انبیا چون روح بالطافت و چون عقل باصفا
2 از باد همچو جوشن و از آفتاب تیغ از شبه همچو آینه وز لطف چون هوا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به