1 در مجلس شراب رخ شرمگین مجو از جویبار شعله گل کاغذین مجو
2 مجنون به پای ناقه لیلی نهاد روی رنگ ادب ز لاله صحرانشین مجو
3 از آفتاب، صلح به روز سیاه کن نقشی که بر مراد بود زین نگین مجو
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جگری سوخته چون لاله ایمن دارم چون نسوزم، که سر داغ به دامن دارم
2 غوطه در زنگ زد از سیر چمن آینه ام چشم امید به خاکستر گلخن دارم
1 آنچه روی سخت من با سیلی استاد کرد کی تواند بیستون با پنجه فرهاد کرد؟
2 بنده مقبل به آزادی سزاوارست، لیک بنده شایسته را چون می توان آزاد کرد؟
1 از زنگ کبر آینه خویش ساده کن در زیر پا نظر کن و حج پیاده کن
2 چون مور مدتی کمر بندگی ببند دیگر ز روی دست سلیمان، و ساده کن
1 نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک ما درین غمکده یارب به چه کار آمدهایم؟
1 نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
2 زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند مرده دانیم کسی را که نبیند ما را
1 کرد بی تابی فزون زنگ دل غم دیده را پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را
2 می شود ظاهر عیار فقر بعد از سلطنت توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به