1 شاعری را اگر دهی دشنام بر تو آنرا وظیفه پندارد
2 ور قفائی خورد ز تو بمثل سر سال آن قفا طمع دارد
3 بر امید وظایف مردم شب نباشد که روز نشمارد
4 هر کرا راه و رسم این باشد بر تو مرسوم خویش بگذارد؟
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 روی او تشویر ماه آسمانی میدهد قد او تعلیم سرو بوستانی میدهد
2 هندوی زلفش گر رقص ورد س طرفه نیست تا ز جام لعل آن لب دو ستکانی میدهد
1 ای کلک نقشبند تو آرایش جهان وی لفظ دلگشای تو آسایش جنان
2 ای نکته بدیع تو خوشتر ز آرزو وی گفته رفیع تو بر تر ز آسمان
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به