1 ایدوست خط مشگین بر روی آب منویس بر روی خط نوشتن نبود صواب منویس
2 صبر از دلی چه خواهی کز هجر تو خرابست دانی که شرط نبود خط بر خراب منویس
3 هر قصه که آنرا بر خون دل نویسم آنرا بخوان که شاید آنرا جواب منویس
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ایکه انعام تو سرمایه هر محرومست ویکه انصاف تو یاری ده هر مظلومست
2 رکن دین خواجه آفاق که صدبار فلک گفت دربان تو تا حشر مرا مخدومست
1 نگار من زبر من همی چنان بجهد که تیر وقت گشاد از برکمان بجهد
2 چنان بگریم در فرفتش که مردم چشم مثال قطره خونم زدیدگان بجهد
1 روی یارم ز آفتاب اکنون نکوتر میشود تا به گرد ماه از مشک چنبر میشود
2 مرکز شمشاد او از لعل و یاقوت آمدست پر او ز دیبای او از مشک و عنبر میشود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به