1 که خواستم از تو زابلهی من گفتی که رهیم نیست اینجا
2 ته تو نه رهی تو نه کاهت ای عشوه فروش باده پیما
3 انبار و رهی چه حاجت ای خر از مطبخ خاص خود بفرما
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای کلک نقشبند تو آرایش جهان وی لفظ دلگشای تو آسایش جنان
2 ای نکته بدیع تو خوشتر ز آرزو وی گفته رفیع تو بر تر ز آسمان
1 این مژده شنیدی که بناگاه برآمد زین تنگ شکر خای که ازراه برآمد
2 آن همچو دم صبح که از گل خبر آورد وین همچو نسیمی که سحرگاه برآمد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به