1 گفتم چو بسته ام کمر بندگی تو بهر میان خویش زجوزا کمر خرم
2 در خاطرم نبود که بر خوان دولتت نان آنگهی خورم که بخون بجگر خرم
3 لایق شناسی از کرم خود که بردرت من جان برایگان دهم و نان بزر خرم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای کلک نقشبند تو آرایش جهان وی لفظ دلگشای تو آسایش جنان
2 ای نکته بدیع تو خوشتر ز آرزو وی گفته رفیع تو بر تر ز آسمان
1 این مژده شنیدی که بناگاه برآمد زین تنگ شکر خای که ازراه برآمد
2 آن همچو دم صبح که از گل خبر آورد وین همچو نسیمی که سحرگاه برآمد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به