1 قوی قلعه او که خاکش به پاکی چو قلعی ولیکن از او عاجز آذر
2 پر از زرکانی و تیغ یمانی پر از شیر جنگی و ببر دلاور
3 ز ماهی فروترش بنیاد لیکن گذشته سربارش از چرخ اخضر
4 شده سد یأجوج خوار از بروجش ز دیوار او دیو حیران و مضطر
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دوستانم همه ماننده وسنی شده اند همه ز آنست که با من نه درم ماند و نه زر
1 شاه ابوالقاسم بن ناصر دین آن نبردی ملک نبرده سوار
1 چون شاه بگیرد بکف اندر شمشیر از بیم بیفکند ز کفها شم شیر
2 یارب که بمردی و تهور مثلش در معرکه با تیغ گزارد شم شیر
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به