1 اهلی که بود خاک ره درد کشان کوته نظرش نه قدر دانست نه شان
2 ظاهر نشود ذره وش از پستی بخت جز در نظر بلند خورشید و شان
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 خونم به جور تیغ تو در گردن خودست هر کس با تو دوست بود دشمن خودست
2 مستانه سرو ناز تو ره میرود مگر سرمست جلوه ای خرامیدن خودست
1 خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند مردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند
2 در کوی گلرخان پی خواری کشان عشق یک گل زمین نماند که خاری نکشته اند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **