1 حسن در زندان همان بر مسند فرماندهی است من عزیز مصر را در وقت خواری دیدهام
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چشم گشایش از خلق، نبود به هیچ بابم در بزم بیسوادان، لب بسته چون کتابم
1 دل به منت ز من آن یار جفاکیش گرفت گل به رغبت نتوان از کف درویش گرفت
2 کم خود گیر که انگشت نما می گردد هر که چون ماه درین حلقه کم خویش گرفت
1 تا صدق طلب خضر من آبله پا بود هر موجه ای از ریگ روان قبله نما بود
2 از کشمکش عشق رسیدیم به دولت این اره به فرق سر ما بال هما بود
1 نیست یک نقطهٔ بیکار درین صفحهٔ خاک ما درین غمکده یارب به چه کار آمدهایم؟
1 نیست در دیده ما منزلتی دنیا را ما نبینیم کسی را که نبیند ما را
2 زنده و مرده به وادید ز هم ممتازند مرده دانیم کسی را که نبیند ما را
1 ز کویت رفتم و الماس طاقت بر جگر بستم تو با اغیار خوش بنشین که من بار سفر بستم
2 همان بهتر که روگردان شوم از خیل مژگانش به غیر از خون دل خوردن چه طرف از نیشتر بستم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به