1 تجار ز فقر ناشکیبا گشتند بی چیز و گدا ز پیر و برنا گشتند
2 دیگر چه ثمر ز دستگیری وقتی کز فقر عمومی همه بی پا گشتند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 این ستمکاران که میخواهند سلطانی کنند عالمی را کشته تا یک دم هوسرانی کنند
2 آنچه باقی مانده از دربار چنگیز و نِرُن بار بار آورده و سر بار ایرانی کنند
1 شب غم روز من و ماه محن سال منست روزگاریست که از دست تو این حال منست
2 بسکه دلتنگ از این زندگی تلخ شدم مردن اکنون به خدا غایت آمال منست
1 همین بس است ز آزادگی نشانه ما که زیر بار فلک هم نرفته شانه ما
2 ز دست حادثه پامال شد به صد خواری هر آن سری که نشد خاک آستانه ما
1 قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح بخش جهان است نام آزادی
2 به پیش اهل جهان محترم بود آنکس که داشت از دل و جان احترام آزادی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به