1 مرا زمانه بسوزد بداغ غم تا چند که چشم روشنم از دود داغ تاریک است
2 چراغ آه تو اهلی جهان کند روشن ولی چه سود که پای چراغ تاریک است
3 اهل فضلند تیره روز و ضعیف پای طاوس زشت و باریک است
4 پر طاوس را چراغ بسی است لیک پای چراغ تاریک است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای تازه گل که بوی خوشت دم ز روح زد خرم کسی که با تو شراب صبوح زد
2 در حیرتم که خاک درت از چه گل نساخت اشکم که تخته بر سر طوفان نوح زد
1 از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش آهی کشم که آینه گردد ز حال خویش
2 مرغ شکسته بالم و در وادی امید پیدا بود که چند توان شد ببال خویش
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به