1 چون ابر بهار چشم خون بار من است چون غنچه نشکفته دل زار من است
2 فریاد و فغان و ناله هر شب تا صبح چون مرغ اسیر در قفس کار من است
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 راستی کج کلها عهد تو سخت آمد سست رفتی و عهد شکستی نبد این کار درست
2 روز اول ز غمت مردم و شادم که به مرگ چاره آخر خود خوب نمودم ز نخست
1 روزگاریست که در دشت جنون خانه ماست عهد مجنون شد و دور دل دیوانه ماست
2 آنکه خود سازد و جان بازد و پروا نکند در بر شمع جهانسوز تو پروانه ماست
1 غم نیست که با اهل جفا مهر و وفا داشت با اهل وفا از چه دگر جور و جفا داشت
2 از کوی تو آن روز که دل بار سفر بست در هر قدمی دیده حسرت بقفا داشت
1 این ستمکاران که میخواهند سلطانی کنند عالمی را کشته تا یک دم هوسرانی کنند
2 آنچه باقی مانده از دربار چنگیز و نِرُن بار بار آورده و سر بار ایرانی کنند
1 قسم به عزت و قدر و مقام آزادی که روح بخش جهان است نام آزادی
2 به پیش اهل جهان محترم بود آنکس که داشت از دل و جان احترام آزادی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **