1 اسراف مکن ببذل مالت کز سیم و زرت نمیگزیرد
2 نی بیزرت ایچ حکم باشد نی بی درمت کسی پذیرد
3 هر کونه بقدر خود کند خرج زودش غم نیستی بگیرد
4 کاتش که فشاند زر باسراف از گرسنگی همی بمیرد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای ترا گاه کرم با هر کسی صد اصطناع وی ترا وقت بیان در سخن در هر سخن صد اختراع
2 حجت قدر تو چون اعیان حسی بیخلاف منصب صدر تو چون برهان عقلی بی نزاع
1 هزار منت و شکر خدای عز و جل که سوی صدر خرامید باز صدر اجل
2 امام مشرق و مغرب قوام دین خدای ابوالفتوح محمد سپهر مجد دول
1 ایکه خورشید ز رای تو منور گردد عالم از نفحه خلق تو معطر گردد
2 خواجه شرق امین الدین صالح که فلک پیش فرمان تو خم گیرد و چنبر گردد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به