1 هم روت خوش هم خوت خوش هم پیچ زلف و هم قفا هم شیوه خوش هم میوه خوش هم لطف تو خوش هم جفا
2 ای صورت عشق ابد وی حسن تو بیرون ز حد ای ماه روی سروقد ای جانفزای دلگشا
3 ای جان باغ و یاسمین ای شمع افلاک و زمین ای مستغاث العاشقین ای شهسوار هل اتی
4 ای خوان لطف انداخته و با لئیمان ساخته طوطی و کبک و فاخته گفته ترا خطبهٔ ثنا
1 ماه رمضان آمد ای یار قمر سیما بربند سر سفره بگشای ره بالا
2 ای یاوهٔ هر جایی وقتست که بازآیی بنگر سوی حلوایی تا کی طلبی حلوا
3 یک دیدن حلوایی زانسان کندت شیرین که شهد ترا گوید: « خاک توم ای مولا »
4 مرغت ز خور و هیضه ماندهست در این بیضه بیرون شو ازین بیضه تا باز شود پرها
1 حد و اندازه ندارد نالهها و آه را چون نماید یوسف من از زنخ آن چاه را
2 راه هستی کس نبردی گرنه نور روی او روشن و پیدا نکردی همچو روز آن راه را
3 چون مه ما را نباشد در دو عالم شبه و مثل خاک بر فرق مشبه باد مر اشباه را
4 عشق او جاهم بس است در هر دو عالم پس دلم میبروبد از سرای وهم خود هم جاه را
1 ای دریغا که شب آمد همه گشتیم جدا خنک آن را که به شب یار و رفیقست خدا
2 همه خفتند و فتادند به یکسو چو جماد تو نخسپی هله ای شاه جهان مونس ما
3 هین مخسپید که شب شاه جهان بزم نهاد میکشد تا به سحرگاه شما را که صلا
4 بر جهنده شده هر خفته ز جذب کرمش چون گلستان ز صبا و بچه از ذوق صبا
1 آنچ دیدی تو ز درد دلم افزود بیا ای صنم زود بیا زود بیا زود بیا
2 سود و سرمایهٔ من گر رود باکی نیست ای تو عمر من و سرمایهٔ هر سود بیا
3 مونس جان و دلم بیرخ تو صبری بود آتشت صبر و قرارم همه بربود بیا
4 غرض از هجر گرت شادی دشمن بودست دشمنم شاد شد و سخت بیاسود بیا
1 ای ساقیان مشفق سودا فزود سودا این زرد چهرگان را حمرا دهید حمرا
2 ای میر ساقیانم ای دستگیر جانم هنگام کار آمد مردانه باش مولا
3 ای عقل و روح مستت آن چیست در دو دستت پیشآر و در میان نه، پنهان مدار جانا
4 ای چرخ بیقرارت وی عقل در خمارت بگشا دمی کنارت صفرام کرد صفرا