حمد بیحد و ثنای نامحدود و شکر بیعد و سپاس نامعدود سزاوار صانعیست که بیک امر کن نسخه دو کون بپرداخت و درود و تحیات نامیات سیدی را که بیک انگشت معجز نما قرص قمر دو پاره ساخت و سلام صلوات آثار صفدری را که بیک ضرب تیغ دو سر آزاده ولایت در ملک هر دو عالم انداخت و نوادر جواهر بحر دو کون نثار مقدم آل و اولاد ایشان باد. ,
اما بعد چنین گویند غواص دریای سخن سازی اهلی شیرازی: که روزی در خدمت صف نشینان بارگاه حقیقت و بزرگان خرده دان کارگاه طریقت برسم خدمت حاضر بودم که سخن در وصف فارسان میدانی معنی و زور آزمایان کمای دعوی میگذشت از جمله تعریف مولانا کاتبی کردند که دو کمان دعوی از قوت بازوی طبع انگیخته و بر سر میدان سخنوری آویخته یکی مجمع البحرین و یکی نسخه تجنیسات و پهلوانان عرصه سخن با قوت بازوی فکرت و زورآزمایی از آن هر دو کمان فرو مانده اند، این پیر فقیر گوشه گیر با وجود شکستگی مزاج و دلخستگی کار بی رواج چون طبع فضول داشت غیرت آورده گفت: که از قوت بازوی فهم خود می یابم که آن هر دو کمان را در قبضه فکرت آوردم و بیک حمله هر دو را گوش تا گوش چنان بکشم که آواز زه و تحسین از هر گوشه برآید، چون این نکته ادا کردم بعضی از اهل تعصب فنته انگیختند و در دامنم آویختند که این دعوی نیست غیر لاف و گزاف والا اینک کمان واینک مصاف هم در آن وقت متوجه شدم و طرح این نسخه انداختم چنانکه مجمع البحرین و تجنیسات بیکجای جمع آمدند و با وجود این تکلیف ما لایلزم، ذو قافیتین هم ملازم آن کردم که اگر در مقابل تجنیسات او خوانند بر وزن « فاعلاتن فاعلاتن فاعلن » که رمل مسدس محذوف است جواب آن باشد با زیادتی صنعت ذو بحرین و ذوقافیتین و اگر در مقابل مجمع البحرین او خوانند بر وزن « مفتعلن مفتعلن فاعلن » که بحر سریع مسدس مطوی مکشوف است و بحر رمل مسدس محذوف در تحت اوست جواب آن باشد با زیادتی صنعت تجنیسات و دیگر التزامات که در آن دو نسخه نیست و بهمت شاه اولیا که صاحب قبضه اصحاب فن و سرچشمه ارباب سخن اوست این مقصود بحصول و این مأمول بوصول پیوست. و این نسخه موسوم گشت به سحر حلال و الحمدالله رب العالمین و الصلوة و السلام علی خاتم النبیین و الایمة المعصومین الطیبین الطاهرین و سلم تسلیما کثیرا. ,
1 ای همه عالم بر تو بیشکوه رفعت خاک در تو بیش کوه
2 نام تو زآن بر سر دیوان بود کآتش بال و پر دیوان بود
3 شد به تو سردفتر جان نامزد نام تو خود سکهٔ آن نام زد
4 خواست دل خانهٔ ششدر گشاد نقطهٔ بسم الله از آن درگشاد
1 ای که بر اسرار تو دانا کمند کی رسد از عقل کس آنجا کمند
2 کیست درین مرحله تا آخرت رهبر اول شده یا آخرت
3 چون همه ز اندیشه خود واپسند کی بود اندیشهات از ما پسند
4 کی کند ادراک تو حاصل خرد فهم کی این عشوه باطل خرد
1 یا رب از احسان نظر از ما متاب دوزخ عصیان دگر از ما متاب
2 چون دهد احسان تو رحمت نشان آتش قهر از نم رحمت نشان
3 لطف تو بخشنده و جان مستحق شد دل و جان همه زان مست حق
4 ما همه بیچاره و سرگشته ایم دانه جرم از همه سرکشته ایم
1 احمد مرسل گل این کشته زار دشمن او در ره دین کشته زار
2 گلبن درین بلبل معنی سرای ساخته در گلشن اعلی سرای
3 گیسوی او کامده در پاکشان مستی او در دل دریا کشان
4 جور از آن غالیه بر گیسویش کافتد از آن سنبله برگی سویش
1 ای شده در خانه جان منزلت خانه جان یافته زان منزلت
2 ای شده مهر رخ تو زین چرخ چرخ ازان آمده در عین چرخ
3 مهر تو ارزنده بیعت بود یوسف از آن بنده بیعت بود
4 چشمه خور طلعت رخشان تو یوسفی و صفوت رخ شان تو
1 پیر و حیدر شو و همرنگ آل تا دمد از روی تو هم رنگ آل
2 حیدر والا گهر آن سرفراز کامده نور حقش از در فراز
3 رهرو حق آمد و همراه حق هم حق از او ظاهر و هم راه حق
4 تیغ وی آن رهبر جان بر قدم آتش قهر آمده زان برق دم
1 چون علی اندر ره دین راهبر نیست جز آل علی این راه بر
2 شد دل و جان بنده روی حسن مظهر خلق خوش و خوی حسن
3 دیده حق اندر دم قربان حسین یافته از عالم قرب آن حسین
4 از دل غمدیده زین العباد یافته نم دیده زین العباد
1 ساقی از آن شیشه منصور دم بر رگ و بر ریشه من صوردم
2 خواهی از این نادره گو گر مقال زاتش می کن دم او گرم قال
3 آتشی از می فکن اندر روان تا شود این نکته چون زر روان
4 یکنفس ای مونس من کوش دار گوهری از مجلس من گوش دار
1 ساقی از آن مشربه یاقوت ده قوتم از مرتبه یاقوت ده
2 یا رهد این دل تن وی از سراب یا رود از مستی می بر سر آب
3 یکشب از آنجا که در انجام حال شده ره بیگانه در آنجا محال
4 دل که در آن دجله خون آشناست گفتمش اینواقعه چون آشناست