3 اثر از الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح در حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه سنایی غزنوی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح در حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه سنایی غزنوی شعر مورد نظر پیدا کنید.
خانه / آثار سنایی غزنوی / حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه سنایی غزنوی / الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح در حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه

الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح در حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه سنایی غزنوی

فی‌العلم و درجة العلم و المتعلّم والسائل والمسئول، قال‌اللّٰه تعالی: والذین اوتوا العلم درجات، و قال ایضاً: قل هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون، قال النّبی علیه‌السّلام: العلماء ورثة الانبیاء، و قال ایضاً: اطلبوا العلم ولو بالصّین، و قال صلّی‌اللّٰه علیه و سلّم: نوم العلماء خیر من عبادة الجهلاء، و قال: العلم علمان علم الابدان و علم الادیان. ,

2 علم سوی در آله برد نه سوی مال و نفس و جاه برد

3 آنچه دانسته‌ای به کار درآر پس دگر علم جوی از درِ کار

4 حلم باید نخست پس علمت برخور از علم خوانده با حلمت

1 آن شنیدی که ابلهی برخاست سرگذشت از مخنثی درخواست

2 که بگو سرگذشتی ای بهمان گفت رَو رَو مَزَح مکن هله هان

3 کسی از حیز سرگذشت نجست حیز را کون گذشت باید گفت

4 گوش سوی همه سخنها دار هرچه زان به درون جان بنگار

1 رافضی را عوام در تف کین می‌زدند از پی حمیّت دین

2 یکی از رهگذر درآمد زود بیش از آن زد که آن گره زده بود

3 گفتم ار می‌زدند ایشانش بهر اشکال کفر و ایمانش

4 تو چرا باری ای به دل سندان بی‌خبر کوفتی دو صد چندان

1 از عمل مرد علم باشد دور مثل این مهندس و مزدور

2 آن ستاند مهندس دانا به یکی دم که پنج مه بنّا

3 وآن کند در دو ماه بنّا کرد که نبیند به سالها شاگرد

4 باز شاگرد آن چشد ز سرور که نیابد به عمرها مزدور

1 آن یکی خیره ز اشتری پرسید که مر او را چنان مسخّر دید

2 که چرا با چین قد و قامت کودکی را همی کنی طاعت

3 هیکلت بس شگرف گاه طلاع کودکان را چرا شوی مطواع

4 دادش اشتر جواب و گفت ای مرد من شدستم چنین متابع درد

1 شبلی آنگه که کرد از خود صید بود روزی به نزد پیر جُنید

2 دیده‌ها کرده بر دو رخ چو دو جوی یا مرادی و یا مرادی گوی

3 پیر گفتش خموش باش خموش بر درِ او برو سخن مفروش

4 در ره او سخن فروشی نیست در رهش بهتر از خموشی نیست

1 شبلی از پیر روزگار جُنید کرد نیکو سؤالی از پی صید

2 گفت پیرا نهادِ جمله علوم مر مرا کن درین زمان معلوم

3 تا بدانم که راه عقبی چیست مرد این راه زین خلایق کیست

4 گفت برگیر خواجه زود قلم تا بگویم ترا ز سرّ قدم

1 دلبر جان‌ربای عشق آمد سر یرو سرنمای عشق آمد

2 عشق با سر بریده گوید راز زانکه داند که سر بود غماز

3 خیز و بنمای عشق را قامت که مؤذّن بگفت قدقامت

4 عشق گویندهٔ نهان سخنست عشق پوشیدهٔ برهنه تنست

1 عاشقی را یکی فسرده بدید که همی مُرد و خوش همی خندید

2 گفت کاخر بوقت جان دادن خندت از چیست و این خوش استادن

3 گفت خوبان چو پرده برگیرند عاشقان پیششان چنین میرند

4 عشق را رهنمای و ره نبود در طریقت سر و کُله نبود

1 دل خریدار نیست جز غم را آن بنشنیده ای که آدم را

2 عزِّ علمش سوی جنان آورد دل عشقش به خاکدان آورد

3 چون ره علم رفت سلطان شد چون ره دل گرفت عریان شد

4 چون همه لطفها بدید از حق عشق جانش ندا شنید از حق

آثار سنایی غزنوی

3 اثر از الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح در حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه سنایی غزنوی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر الباب الخامس فی فضیلة العلم، ذکر العلم اربح لانّ فضله ارجح در حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه سنایی غزنوی شعر مورد نظر پیدا کنید.