ای طفل که دفع مگس از خود از سعدی شیرازی قطعه 628
1. ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی
1. ای طفل که دفع مگس از خود نتوانی
هر چند که بالغ شدی آخر تو آنی
1. خرم تن آنکه نام نیکش
ماند پس مرگ جاودانی
1. مقابلت نکند با حجر به پیشانی
مگر کسی که تهور کند به نادانی
1. نظر به چشم ارادت مکن به صورت دنیا
که التفات نکردند به روی اهل معانی
1. یاران کجاوه، غم ندارند
از منقطعان کاروانی
1. چو بندگان کمر بسته شرط خدمت را
روا بود که به کمترگناه بند کنی
1. ای که گر هر سر موییت زبانی دارد
شکر یک نعمت از انعام خدایی نکنی
1. از من بگوی شاه رعیت نواز را
منت منه که ملک خود آباد میکنی
1. هر دم زبان مرده همی گوید این سخن
لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی
1. چو دوستان تو را بر تو دل بیازارم
چه حسن عهد بود پیش نیکمردانم