1 عاشق شدی عجوزه دنیا را با این خمیدگی و کهن سالی
2 اندر قمار بیع وطن دایم کارت مجاهدی شد و دلالی
3 صال الجحیم باشی و دیدارت والله قد نقطع اوصالی
4 من عضوها تفرق اعضائی فی بابها تقطع اوصالی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گویند فریدون چو شدش کار جهان راست آهنگ طرب کرد و بکف ساغر می خواست
2 با ناز بکاخ آمد و بر تخت فراشد با کبر در ایوان شد و بر مسند بنشاست
1 ماه رمضان روی نهان کرد اگر چند دلهای کسان را همه اندر تعب افکند
2 چندانکه بد از روزه دل مردم غمگین شد ز آمدن عید درونها همه خرسند
1 شامگهی کز افق گشت نهان آفتاب پرده زرین گرفت مهر زنیلی قباب
2 از علم لاجورد پرچم زرین گسست خیمه و خرگاه شب بست به مشکین طناب
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به