1 هر چند لب تو شربت نوش بود خامش ز طلب عاشق مدهوش بود
2 چون خسته نه درد خود شناسد نه دوا در پیش طبیب به که خاموش بود
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 از نرگس توام نظری ای پسر بس است چشمی به من فکن که مرا یک نظر بس است
2 گر آب خضر نیست جگر تشنه تو را پیکان آبدار تواش در جگر بس است
1 هر کو ندید خواب و نداند که خورد چیست داند چو من که عشق چه چیزست و درد چیست
2 ای شاخ گل بسوختم از غیرت صبا گر نیست عاشق این آه سرد چیست
1 آتشین لعلی که همچون شمع جان سوزد مرا بر زبان گر نام او آرم زبان سوزد مرا
2 آن لب خندان نمی سوزد بداغ حسرتم این که بر ریشم نمک می پاشد آن سوزد مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **