1 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد
2 گر چشمهٔ زمزمی و گر آب حیات آخر به دل خاک فروخواهی شد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هر صبح که روی لاله شبنم گیرد بالای بنفشه در چمن خم گیرد
2 انصاف مرا ز غنچه خوش میآید کاو دامن خویشتن فراهم گیرد
1 مرغی دیدم نشسته بر باره طوس در پیش نهاده کله کیکاووس
2 با کله همی گفت که افسوس افسوس کو بانگ جرسها و کجا ناله کوس
1 تا راه قلندری نپویی نشود رخساره بخون دل نشویی نشود
2 سودا چه پزی تا که چو دلسوختگان آزاد به ترک خود نگویی نشود
1 دنیا دیدی و هرچه دیدی هیچ است، و آن نیز که گفتی و شنیدی هیچ است،
2 سرتاسرِ آفاق دویدی هیچ است، و آن نیز که در خانه خزیدی هیچ است.
1 هر راز که اندر دل دانا باشد باید که نهفتهتر ز عنقا باشد
2 کاندر صدف از نهفتگی گردد در آن قطره که راز دل دریا باشد
1 تا کی غم آن خورم که دارم یا نه وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه
2 پرکن قدح باده که معلومم نیست کاین دم که فرو برم برآرم یا نه
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به